۱۳۹۶ چهارشنبه ۱۶ اسفند -  شماره 389
www.bahardaily.ir
تیتر خبرها
تبلیغات

باکس آفیس

بهزاد باباخانی

فیلمی هالیوودی مثل جیمز باند 007 یا ایندیانا جونز را تصور کنید که تعدادی آدم خوب دربه‌در به دنبال کشف دلیل سقوط هواپیما هستند. هواپیما در شرایط وخیم جوی سقوط کرده و لاشه آن در میان انبوه برف ناپدید شده. آدم‌ خوبهای قصه سازمان هواپیمایی، هلال احمر و ستاد مدیریت بحران هستند که هنوز موفق نشده‌اند اثری از جعبه سیاه هواپیما پیدا کنند. آدم بدهای قصه که یک تیم کوهنوردی حرفه‌ای هستند به شکل مخفیانه وارد کوه محل سقوط هواپیما شده و با بزدلی و تلاش بی‌ثمر موفق می‌شوند جعبه سیاه را نصفه روزه پیدا کنند. به قصد اخاذی، جعبه سیاه را به ستاد مدیریت بحران می‌برند و صد و پنجاه میلیون پول طلب می‌کنند و تهدید می‌کنند که در صورت عدم همکاری جعبه سیاه را از کوه پرت می‌کنند پایین. ستاد بحران که روحش از قضایا خبر ندارد در برابر خواسته گروه کوهنوردی مقاومت می‌کند و وجود هر گونه قرارداد فی‌‌مابین را منکر می‌شود. کار بالا می‌گیرد و به کتک‌کاری می‌رسد. عاقبت آدم بدها موفق می‌شوند پول را دریافت کنند ولی ستاد مدیریت بحران با سربلندی جعبه سیاه را تحویل می‌گیرد و فیلم با پایانی خوش به انتها می‌رسد.  فیلمی هالیوودی مثل تایتانیک را در نظربگیرید که یک کشتی ایرانی با پرچم پاناما در آبهای چین در حال حرکت است که با یک کشتی چینی برخورد می‌کند. کشتی ایرانی آتش می‌گیرد و تمامی سی خدمه آن ناپدید می‌شوند ولی در کمال تعجب تمامی سرنشینان کشتی چینی سالم مانده ونجات پیدا می‌کنند. بعد از چند هفته گشت و گذار در اطراف کشتی مشتعل، هیچکس موفق نمی‌شود به آن نزدیک شود و ناگهان کشتی در اعماق اقیانوس غرق می‌شود. تنها جسد سه سرنشین پیدا می‌شود و بازار شایعات قوت می‌گیرد. عده‌ای می‌پرسند چرا جی‌پی‌اس کشتی خاموش بود؟ عده‌ای دیگر می‌پرسند چرا مقامات چینی کاری نمی‌کنند؟ عده‌ای دیگر می‌پرسند چرا ژاپن حرکتی نمی‌کند؟ عاقبت در انتهای فیلم علیرغم تلاش شبانه‌روزی آدم خوبهای قصه، هیچ اثری از سایر سرنشینان کشتی پیدا نمی‌شود و فیلم به سبک آثار اصغر فرهادی به پایان می‌رسد. «زندگی و دیگر هیچ» کیارستمی را تصور کنید که در شهری مرزی زلزله می‌آید و عده زیادی از اهالی روستا زیر آوار می‌مانند و عده بیشتری بی‌خانمان می‌شوند. دولت و مردم دست به دست هم می‌دهند و به کمک زلزله‌زدگان می‌شتابند. دولت هر روز قول می‌دهد که به زلزله‌زدگان کمک کند در حالیکه نصف مردم ایران رفته‌اند آنجا و کمک می‌کنند. یک روز هنرپیشه‌ها می‌روند و عکسشان روی کامیون چاپ می‌شود، روز دیگر مجریان تلویزیون می‌روند و با اشک و گریه به داد مظلومان می‌رسند. ورزشکاران پول زیادی جمع می‌کنند و کانکس برپا می‌شود و این وسط چند تا از روشنفکران شماره حساب برای کمک‌های مردمی اعلام می‌کنند. پول زیادی جمع می‌شود ولی روشنفکر مربوطه هزینه نمی‌کند و معتقد است باید با این پول کار فرهنگی کرد تا آبها از آسیاب بیافتد. وقتی هم ازشان سوال می‌شود که با سه میلیارد تومان چکار می‌کند جواب می‌دهد می‌خواهیم توی روستا تاتر و کتابخانه و فاضلاب بسازیم و روستای مکانیزه تولید کنیم تا فقر ریشه‌کن شود ولی کاری است بلندمدت و فیلم به سبک آثار سیدنی لومت به پایان می‌رسد.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
تبلیغات