۱۳۹۵ پنج شنبه ۵ اسفند -  شماره 137
www.bahardaily.ir
تیتر خبرها
تبلیغات
گفتگوی «بهار» با لیلا نوروزی کارگردان سینما

هدف سینما تلطیف است نه جنگ و نه صلح

گروه فرهنگ و هنر

می‌توان هزار رویداد متفاوت و انسان دیگرگون را دید و به‌سادگی از کنارشان رد شد، اما چشم‌هایی هستند که رخدادها را طوری خاص می‌بینند که ارزش دیده‌شدن و روایت‌شدن داشته باشند. آدم‌ها باید روایت شوند تا «تاریخ» ساخته شود. «روایت» کارویژه قبیله مورخان، قصه‌گویان و شاعران مسئول بوده است. اکنون سال‌ها است گروه‌های جدیدی، به حلقه راویان پیوسته‌اند. فیلمسازان در صدر جدیدالورودها هستند. سینما، جهان را روی پرده برده و ساحت جدیدی از محیط انسان ارائه کرده است. سینما در کشور ما نیز، کم‌فروغ نبوده است. از «خانه سیاه است» فروغ تا «روایت فتح» آوینی، تجربه زیسته انسان ایرانی را روایت کرده‌اند. زنجیره این راویان جدید تمامی ندارد. آنان که اینک بیشتر هم شده‌اند، به دنبال ثبت صحنه‌های بی‌بدیل حیات انسانی در چهارگوشه ایران هستند. لیلا نوروزی یکی از میان ده‌ها فیلمساز مسئول است که تلاش دارد، دوربین خود را جایی بکارد که از از چشم عرصه عمومی غایب است. او زندگی کسانی را به تصویر می‌کشد که گویی ناخواسته سهمی در این شهرآشوب شهرت ندارند. «عصمت» زنی از آن میان است، زنی که نفس‌هایش را به دم‌وبازدم حیوانات بسته و زندگی‌اش را وقف «زبان‌بسته‌» ها کرده است. نوروزی، کارگردان جوانی است که مستند «من عصمتم» را برای روایت زنی ساخته که جامعه مصرفی، مدرن و مدنی ما، چشم دیدنش را نداشت. «من عصمتم» مستندی دیدنی است و در آستانه دروی جایزه‌های جهانی قرار دارد که تقدیر در جشنواره استانبول، مرحله آغازین آن بود. با لیلا نوروزی درباره زنی به‌نام «عصمت» ، فیلمی به‌نام «من عصمتم» و زنی به‌نام «لیلا» گفتگو یی کرده‌ایم.
***
در ایران، سوژه‌های زیادی برای پرداختن وجود دارد. چه چیزی باعث شده که لیلا نوروزی به‌جای پرداختن به آن‌همه سوژه، «عصمت» را به تصویر بکشد؟
من قبل از اینکه خودم را فیلمساز بدانم، خود را یک نویسنده می‌دانم. برای همین نوشته‌های ایرانی را زیاد مطالعه می‌کنم. تقریبا اکثر نوشته‌های وطنی فضای شسته‌رفته‌ای را‌ترسیم می‌کنند که در آن خبری از طبقات پایین جامعه یا طبقات خاص نیست. چون خودم تقریبا در بین تمامی طبقات پایین، متوسط و بالای جامعه زندگی کرده‌ام، درک نسبی  از زندگی آن‌ها دارم. با وجود اینکه افراد دیگری در تبریز هستند که کار مشابه کار «عصمت‌خانم» را انجام می‌دهند، اما انگیزه و روش عصمت یک انگیزه داستانی و سینمایی است. ویژگی‌های شخصیتی خاصی در ایشان هست که کمتر در نوشته‌ها و فیلم‌های ما به آن پرداخته شده است. این‌‌ها باعث شد که من به این سوژه بپردازم. عصمت‌خانم کسی نیست که برای خودنمایی بخواهد، این کار را انجام دهد. او همیشه سیاه می‌پوشد که مبادا شناخته شود.
از دید شما آن چیزی که در فیلم شما، از زندگی عصمت‌خانم نمایش داده می‌شود، مربوط به طبقه پایین جامعه است یا نه ایشان فقط انسان خاصی هستند که در گوشه‌ای از تبریز کار خودشان را انجام می‌دهند و این ممکن است در هر طبقه‌ای از جامعه رخ دهد؟
منظور من این است که عصمت‌خانم ویژگی‌هایی داشت که باید نشان داده می‌شد و اگر این شخص از لحاظ وضعیت مالی در شرایط کنونی‌اش نبود، شاید خیلی از این ویژگی‌ها را هم نداشت و دیگر نیازی به نمایش دادن آن احساس نمی‌شد.
زن بودن شخصی که این کارها را می‌کند، چه تاثیری در تصمیم شما برای ساخت این فیلم داشت؟
بی‌تاثیر نبود. من به عنوان یک زن شاید نتوانم احساسات درونی یک مرد را درک کنم اما به‌خوبی می‌توانستم احساسات عصمت را درک کنم. البته داخل پرانتز باید بگویم عصمت برای من نه به عنوان یک زن بلکه به‌عنوان انسان، شگفت‌انگیز است و در این باره، اصلا نگاه فمینیستی به مساله ندارم. عصمت کسی است که به حیوانات پناه آورده است و در عین حال، به آن‌ها پناه می‌دهد و این حس دوستی و کمک کردن به دیگران که در او هست، او را شایسته قهرمانی می‌کند.
زندگی عصمت‌خانم دقیقا همان‌طوری که هست،  در فیلم نمایش داده شده است؟
زندگی عصمت را می‌شود در سه قسمت خلاصه کرد: رابطه‌اش با مردم، رابطه‌اش با دخترانش و رابطه‌اش با حیوانات. ما سعی کردیم قسمت آخر را در فیلم به نمایش بگذاریم و حس می‌کنم، این قسمت را دقیقا همان‌طوری که هست، نشان دادیم. این شخص وقتی در کنار حیوانات است، می‌تواند راحت با آن‌ها حرف بزند و لالایی بخواند. خیلی وقت‌ها سر صحنه فیلمبرداری یادش می‌رفت که جلوی دوربین است، یا فکرش می‌رفت سراغ اینکه نکند گربه اش گرسنه باشد و یک‌دفعه می‌دیدیم عصمت نیست!
بگذارید راحت‌تر با شما حرف بزنم. به‌نظر شما عصمت، فردی روانی است؟
خیلی وقت‌ها که کتاب‌های روانشناسی را می‌خوانم، حس می‌کنم که خودم هم به نوعی روانی هستم و این را به خیلی از اطرافیانم هم می‌توانم نسبت بدهم. اگر عصمت را که این‌قدر وابسته به حیوانات است، روانی بخوانیم، آن وقت همه ماها که به‌نوعی وابسته به یکسری چیزهای دیگر مثل بازیگری، کارگردانی و. . . هستیم، نیز روانی هستیم. آنچه که من در عصمت می‌بینم نوعی وابستگی روحی شدید است.
به نظر شما عصمت‌خانم مثل تمام زن‌های دیگر رفتار می‌کند و زن بودن خود را از یاد نبرده است؟
در طی زمان، این شخص کاملا خود را محو حیوانات کرده است و دیگر برایش مسائل زنانگی و مردانگی مطرح نیست. هرچند در نوع پوشش و رفتارش، بنا بر عرف جامعه مجبور است مثل زن‌ها رفتار کند اما این مسائل کاملا برایش حل شده هستند.
چرا رابطه عصمت را با فرزندانش در فیلم نمایش ندادید؟
تقریبا کل زندگی عصمت در رابطه‌اش با حیوانات محو شده است و رابطه آن‌چنانی بین آن‌ها وجود ندارد که ما بتوانیم آن را به تصویر بکشیم. تمام زندگی عصمت از صبح تا شب با حیوانات می‌گذرد و شب هم که به خانه برمی‌گردد، شام می‌خورد و کمی به تلویزیون نگاه می‌کند و بعد می‌خوابد. دیالوگ‌های کوتاهی که بین مادر و فرزند رد و بدل می‌شود چنان نبود که بشود در فیلم آورد. اما در طرف دیگر دختر بزرگش را می‌بینیم که بار سنگینی بر دوشش هست.
شما به‌نوعی بازگوکننده نظر  میشل فوکو هستید  که می‌گوید آن‌هایی که ما دیوانه می‌پنداریم در حقیقت در دنیای خودشان آدم‌های دیوانه‌ای نیستند. این به نوعی شورش علیه هنجارهای موجود در جامعه نیست؟
زمانی می‌توانید بگویید من چنین نظری دارم که من خودم و یک عده دیگر را به‌عنوان عقلا در نظر بگیرم و سپس همچنین نظری نسبت به اشخاصی چون عصمت خانم داشته باشم. من چنین نظری ندارم. هر انسانی دارای بعدی روانی است که شرایط مختلف می‌تواند این بعد از شخص را تحریک کرده و تبدیل به امثال عصمت کند. البته همان‌طور که گفتم هرکسی از یک بعد و در درجات مختلفی این اتفاق برایش می‌افتد.
چرا شما وارد فضای داستانی نشدید و تصمیم گرفتید این فیلم به‌صورت مستند به تصویر کشیده شود؟
اتفاقا در این مورد بسیار بحث کردیم. من خودم هم فکر نمی‌کردم زمانی وارد فضای مستند شوم. اول می‌خواستم این فیلم به‌صورت داستانی به تصویر کشیده شود. اما وقتی از نزدیک با زندگی عصمت‌خانم آشنا شدم دیدم، زندگی او یک داستان کامل است. حضور او جلوی دوربین نیز خیلی خوب بود. خیلی طبیعی. گویی چندین سال است که جلوی دوربین است و خیلی وقت‌ها صحنه را خودش مدیریت می‌کرد. همه اینها باعث شد که وارد فضای مستند شویم.
شما در این فیلم حیوانات را به تصویر نکشیده‌اید. مساله شما حیوانات نبوده است؟
برای من حیوانات، در درجه اول مساله نبودند، شخص عصمت بود که مساله من برای ساختن فیلم حساب می‌شد.
با اتمام فیلمبرداری کار شما نیز تمام می‌شود؟
متاسفانه در فیلم‌های کوتاه اینگونه نیست که وقتی فیلم تمام شد، آن را به توزیع کنندگان بدهند و بعد هم کار را تمام‌شده تلقی کنند. ما دنبال جشنواره‌هایی برای ارائه فیلم هستیم تا فیلم نشان داده شود و ما هم بتوانیم برای کارهای بعدی انرژی بگیریم.
فیلم‌های دیگری در دست تولید دارید؟
طرح‌های زیادی در دست داریم که اگر حمایت شود آن‌ها را عملی خواهیم کرد. چه داستانی و چه مستند. منطقه آذربایجان پتانسیل خوبی برای به تصویر کشیده شدن دارد. تاریخ این منطقه شفاهی است، از این رو لازم است سوژه‌ها را ثبت کنیم.
جشنواره‌هایی برای ارائه مستند عصمت در نظر گرفته شده است؟
خوشبختانه فیلم تا به‌ حال در جشنواره‌ها خوب ظاهر کرده است. عصمت، در جشنواره استانبول جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کرد. در قم نامزد بهترین مستند بود. به جشنواره حسنات اصفهان هم راه یافته است. جز اینها فعلا جشنواره دیگری نفرستاده‌ایم.
فکر کنید، این فیلم در جشنواره‌های مختلف به نمایش درآمد و نظر بینندگان را جذب کرد و مردم تبریز تازه متوجه شدند که خانم نوروزی، تبریز را این‌طوری و با این سگ‌ها و با این عصمت، به مردم دیگر شهرها و کشورها نشان داده است. ممکن است ناراحت شوند، دفاعیه شما چه خواهد بود؟
اگر به این مساله پرداخته‌ام دلیلش آن بوده که حس کردم واقعیتی در جامعه است و باید به تصویر کشیده شود. فکر نمی‌کنم کسی هم پیدا شود که از ساخته‌شدن این مستند ناراضی باشد. مردم تبریز باید به داشتن عصمت‌ها افتخار کنند که با دست خالی دارند به کمک حیوانات و دیگر انسان‌ها می‌روند و من هم در فیلم این را نشان داده‌ام نه چیز دیگری را.
خانم لیلا نوروزی به جای اینکه از اردبیل به تبریز بیاید، می‌توانست از اردبیل به تهران برود و با توجه به قابلیت‌ها و توانایی‌هایی که داشت به قطار سوپراستارها بپیوندد. چه چیزی باعث شده که این اتفاق نیفتد؟
من در تهران نیز ارتباطاتی داشته‌ام اما جدای از اینکه حس خاصی نسبت به آذربایجان دارم، سوژه‌هایی در این منطقه وجود دارد که برای من بسیار جذاب است. سوژه‌های این اطراف را لمس کرده‌ام. از کودکی با این‌ها بزرگ شده‌ام. اگر چند سال در جنوب زندگی کنم شاید با قصه مردم آنجا نیز احساس نزدیکی داشته باشم و راحتتر بتوانم به تصویر بکشم. وقتی از تهران حرف می‌زنیم، در حالی که هیچ تجربه سکونتی در این شهر نداشته ام، سوژه هایش برایم غریبه هستند. به‌نظرم یک هنرمند باید موضوعی را انتخاب کند که در وجودش ریشه دارد. آن‌وقت می‌توان این ریشه‌ها را با یک جهان بینی بدون مرز پرورش داد. از طرفی هم با توجه به اینکه سینما در آذربایجان کم‌کم دارد راه می‌افتد، به نظرم نیاز است که به ادامه این راه کمک کرد.
شما خودتان را فیلمساز می‌دانید یا بازیگر و شاعر و نویسنده؟
من همیشه خودم را در وهله اول نویسنده می‌دانم. اما از این جهت که فیلم می‌تواند به همه نمایش داده شود، برای من جذابیت خاصی دارد. در شعر، بیشتر فضا شخصی است و دنیای اطراف در آن به نمایش درنمی‌آید. داستان، فضای اجتماعی را می‌تواند نمایش دهد ولی سینما به‌عنوان یک ابزار، نقش پررنگ‌تری دارد.
فروغ فرخزاد برای شما الگو محسوب می‌شود؟
خیلی‌ها این سوال را از من می‌پرسند. واقعیت این است که من ده سال است وارد فضای نویسندگی و سینما شده‌ام اما حدود دو سال است که شعرهای فروغ را می‌خوانم. بنابراین اینگونه نیست که فروغ الگوی من باشد. اما از خواندن اشعارش بسیار لذت می‌برم. شاید چون من هم مثل فروغ تجربه‌های مختلفی از هنر داشته‌ام، چنین فکری ایجاد شده است که الگوی من است.
هدف از صحنه‌های آخر فیلم چه بود؟ من حس کردم که به‌نوعی می‌خواهید به‌نوعی یک شخصیت ماورایی به عصمت بدهید. اینگونه است؟
قبل از این صحنه، یک دیالوگی از عصمت خانم است که در آن می‌گوید، اگر روزی من مردم حتما یکی پیدا خواهد شد که به عنوان جانشین من، این کار را انجام دهد. بعد سکانس خواب عصمت خانم را می‌بینیم و پشت سرش سکانسی رویاگونه از عصمت و پرواز پرنده‌ها قرار گرفته. این رویای عصمت است و خواسته او. و اگر کمی عرفانی‌تر نگاه کنیم پایان راه عصمت است. اماچنین چیزی نیست که خواسته باشیم به این شخص، هویتی ماورایی ببخشیم.
شما در این فیلم در کنار غصه‌ها و دردها، در قسمت‌هایی نیز خوشی‌ها و لذت‌های عصمت را نشان داده‌اید. اما درکل می‌توان گفت، عصمت را فردی تنها و غمگین و در مقابل جامعه نشان داده‌اید. آیا واقعا عصمت اینقدر تنها است؟ یا شما خواسته‌اید که اینگونه نمایش داده شود؟
واقعیت این است که عصمت همیشه تنها است و این نظر ما نبوده است. لحظات خوش او زمانی است که با حیوانات می‌گذراند و این در فیلم نیز نمایش داده است. هدف من هم این نبود که صرفا یک فیلم غمگین بسازم چرا که هدف سینما تلطیف است نه جنگ و نه صلح.
شما در صحنه‌ای از فیلم عصمت را در جلوی میدان ساعت تبریز که نماد ساختار جدید شهر و مدرنیته است، نشان داده‌اید که درآن عصمت با تمام وجود دارد علیه وضعیت موجود اعتراض می‌کند. این صحنه چه چیزی را می‌خواهد نمایش بدهد؟
این صحنه نقطه اوج فیلم است که درآن عصمت تک و تنها در میدان ساعت است. بنابراین در این صحنه تنهایی‌اش را می‌بینید. هدف من در این صحنه به اوج رساندن فیلم با توجه به این تنهایی بود و این ضربه را عصمت با لحنی که دارد به مخاطب وارد می‌کند. این سکانس را چند بار در روزهای مختلف گرفتیم. اما به دلمان ننشست. تا اینکه یک روز عصمت به خاطر رفتاری که از مردم دیده بود خیلی ناراحت بود و سبب شد جلوی دوربین خیلی طبیعی رفتار کند. این صحنه بیشتر از اینکه نماد قدرت باشد، نماد مدرنیته است و به نظر می‌رسد که خانم نوروزی در مقابل مدرنیته ایستاده و می‌خواهد بر آن تلنگری بزند. در کل فیلم اگر صحنه‌ها را ببینید تلفیقی از اعتراض به مدرنیته و حاکمیت شهر و ساختارهای موجود را  می‌توان دید. عصمت در این جامعه زندگی می‌کند، با همین معماری و همین فضا و فیلم بدون هیچ دخالتی جهان او را نشان داد.
فضاهایی که شما در آن کار می‌کنید و دوست دارید کار کنید فضاهای سنتی هستند. شما در این فضا‌ها با چه مشکلاتی روبه‌رو می‌شوید؟
در کل باید همرنگ با فضا شد. مخصوصا وقت فیلمبرداری. هرچند فضا همیشه در مواجهه با عنصر غریبه واکنش نشان می‌دهد. این واکنش‌ها گاهی به نفع ماست و گاهی به ضررمان. با وجود این‌همه موانع به‌خصوص برای زن‌ها و مخصوصا که این زن، مثل شما کارگردان است. شما چگونه می‌توانید با شرایط کنار بیایید. بعد از ده سال یاد گرفته‌ام صبور باشم و در برابر تمام مشکلات تنها به هدفم فکر کنم و جرات‌ام را دوچندان کنم. یعنی اگر یک سنگ جلوی پایم باشد انرژی‌ام به‌اندازه دو سنگ خواهد شد. گاهی واقعا خسته می‌شوم. اما محال است شکست بخورم. اگر امکانات فراهم باشد کار به بهترین شکل انجام خواهد شد اما اگر این‌گونه هم نبود باز من با کمترین امکانات راه را خواهم رفت.

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر سیستم منتشر خواهند شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهند شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشد منتشر نخواهند شد
تبلیغات