اولین روز جنگ رمضان، روزی سیاه برای بشریت است؛ روزی که تاریکی و ویرانی میکوشد بر نور و امید سایه افکند. حمله غافلگیرانه نیروهای متخاصم صهیونیستی و آمریکایی به مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب، نهتنها یک اقدام نظامی، بلکه گسستی عمیق در تار و پود اخلاق انسانی و نمادی از ویرانگری است. آمار کشتهشدگان این واقعه غمانگیز، فراتر از یک عدد و رقم ساده، بازتابی است از خصلتهای بنيادين منازعات مسلحانه، خاصه در عصر حاضر که مرزهای میان غیرنظامی و نظامی رنگ میبازد و نمادها به اهداف اولیه تبدیل میشوند.
از منظر نمادین، مدرسه، به ویژه مدرسه دخترانه، حامل بار معنایی عمیقی است. نهاد مدرسه نهتنها مرکز آموزش و پرورش، بلکه تجسم امید به آینده، سرمایه انسانی مولد، و بستر شکلگیری هویتهای نسلی محسوب میشود. حمله به این مجموعه، در اولین ساعات جنگ، بیش از هر چیز، تلاشی است برای نابودسازی نمادین؛ یعنی تلاشی برای ضربه زدن به روح و اراده جامعه پیش از هرگونه مقاومت سازمانیافته. نقطه عزیمت استفاده اینچنینی از استراتژی «شوک و هراس»، ایجاد فلج روانی و از هم گسیختگی اجتماعی است. گرچه گاهی شر به معنای عام خود، به ویژه هنگام مخاصمه، فقط در موارد استثنایی «بیفکر» و «بیمعنا» عمل میکند، اما متأسفانه در مورد این «شر» خاص یعنی صهیونیسم، این اقدام، نشاندهنده عقلانیتی است شرورانه و قاعدهمند که ظرافتهای روانی و نمادین را هدف قرار میدهد.
رژیمی که نسلکشی سبعانه غزه را کارنامه دارد، موجودیتی است مبتنی بر ترور و ارعاب. لذا اعمال خشونت عریان در خصوص غیرنظامیان بیگناه در مدرسه، کاملاً منطبق بر گفتمان حکومتی است که موتور محرک آن ریختن خون انسانهای بیگناه پیش پای دجالان است. از اینرو خطایی است شناختی اگر اقدام شقاوتمندانه حمله به مدرسه شجره طیبه، را صرفاً یک «استثنا» یا «نقض قاعده» بدانیم، بلکه مصداقی بارز و عریان از نظم بنیادین جنگی است که توسط دشمن تروریست و تبعاً روح تروریستی حاکم بر آن آغاز شده است.
عقبه آپاراتوس نفرتبار صهیونیستی، به جهنمی میرسد که خشونت علیه غیرنظامیان و کودکان را مشروع و حتی ضروری جلوه میدهد. این گفتمان، ایبسا خود را در قالب ایدئولوژیهای افراطی، تفاسیر نادرست از متون مذهبی یا سیاسی، و روایتهای شیفتگیآمیز از خشونت پی افکنده شده است. این ایدئولوژی، توانسته است سربازان را به ماشینهای جنگی کینهتوز بدل کند که حتی تابلوی مدرسه را نیز به عنوان دشمنی بالقوه تلقی کنند.
با شناختی که از این جرثومه صهیونیستی دارم، نمیتوانم به خود بقولانم که این مدرسه دخترانه به صورت هدفی تصادفی مورد حمله قرار گرفته باشد. این انتخاب تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده نوعی هدفگیری نمادین است. این حمله، نهتنها جان انسانها را میگیرد، بلکه بدنی را که نماد آینده، رشد و امید است، به صحنه نمایش وحشت و انفعال تبدیل میکند. این کشتار خشن با هدف قرار دادن جمعیت و توان بالقوه آن، ترس و وحشت را در جامعه تزریق میکند. به این ترتیب خشونت عریان بی حد و حصر، تمایل دارد تا به سمت مراکز نمادین و مقدس نشانه رود تا بتواند خود را بازآفرینی کند. لذا روی سر دخترکانی که هنوز در اوتوپیای کودکی و معصومیت محض بهسر میبرند، چنان حجمی از آتش میریزد که پیکرهای نازنین تعدادی از آنها متلاشی و رؤیتناپذیر میشود.
حمله به مدرسه شجره طیبه را از منظر جامعهشناسی جنگ نیز میتوان واکاوی کرد. بر اساس جامعهشناسی جنگ، جنگ نهتنها یک درگیری نظامی، بلکه فرایندی است اجتماعی که در آن گروههای اجتماعی، ساختارها، هنجارها، و ارزشها درگیر هستند. این حمله وحشیانه به مدرسه و کودکان دبستانی، نشاندهنده عمق جامعهستیزی، فقدان ارزشهای بنیادین اجتماعی و افول اخلاق و انسانیت در میان عاملان این جنایت است. این اقدام، مبین شکاف عمیق اجتماعی و ایدئولوژیکی است که منجر به غیرانسانیسازی «دیگری» و توجیه خشونت علیه آنها میشود. اما اقدامی که از نظر دشمن، برای ایجاد هراس و وحشت فراگیر بین مردم و گسستگی تودهها و افزایش یأس و نومیدی طراحی شده بود، نتیجه عکس داد. واکنش مردم طور دیگری رقم خورد. این حمله وحشیانه توانست همبستگی و همدردی عمومی را برای قربانیان و خانوادههایشان افزایش داده و منجر به بسیج اجتماعی برای حمایت و کنشگری مردم شود.
بنا به موارد معنونه، حتی اگر بهفرض بسیار بعید، به جایگاه حقوق بینالملل بشردوستانه و امکان دادخواهی در مراجع بینالمللی بهعنوان کورسویی دور و تار باور داشته باشیم و بخواهیم از این نگرگاه به ماجرا بنگریم، باید به عرض برسانم که در این حمله وحشیانه، اصول اولیه و بسیار بنیادین حقوق بشر واضحاً نقض شده است.