فیروزه نعیمی، روزنامه نگار:
در جنگهای امروز، دیگر همه اهداف در پادگانها، پایگاههای نظامی یا فرودگاهها خلاصه نمیشود. تجربه درگیریهای سالهای اخیر نشان داده است که رقابت قدرتها بیش از گذشته بر زیرساختهای اقتصادی، مسیرهای لجستیکی و کریدورهای ترانزیتی متمرکز شده است. از همین رو، بررسی پراکندگی جغرافیایی نقاطی که در دورههای مختلف هدف حمله یا خرابکاری قرار گرفتهاند، میتواند تصویری متفاوت از اهداف راهبردی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای ارائه دهد.
چرا باید زیر ساختها همچون یک پل قدیمی در آققلا در میان اهداف یک عملیات نظامی قرار بگیرد؟ این پرسشی است که پس از انتشار تصاویر مربوط به آسیبدیدگی برخی زیرساختها، در میان تحلیلگران نظامی و ژئوپلیتیکی مطرح شده است. در نگاه نخست، آققلا، شهری در شمال ایران، ارتباط مستقیمی با بنادر جنوبی مانند بندرعباس، چابهار یا ایرانشهر ندارد، اما زمانی که این نقاط روی نقشه در کنار یکدیگر قرار میگیرند، میتوان به الگویی متفاوت اندیشید؛ الگویی که بیش از آنکه بر اهداف نظامی متمرکز باشد، به شریانهای حملونقل و لجستیک کشور توجه دارد.در سالهای اخیر، مفهوم جنگ نیز دستخوش تغییر شده است. در جنگهای نوین، هدف تنها انهدام مراکز نظامی نیست، بلکه زیرساختهای حیاتی، مسیرهای ترانزیتی، شبکههای انرژی و مراکز لجستیکی نیز به بخشی از اهداف راهبردی تبدیل شدهاند. از این منظر، پراکندگی جغرافیایی حملات را نباید صرفاً مجموعهای از رخدادهای جداگانه دانست، بلکه ممکن است میان آنها پیوندی عملیاتی وجود داشته باشد.
بر اساس این تحلیل، اگر نقاطی مانند چابهار، بندرعباس، ایرانشهر و آققلا روی نقشه به یکدیگر متصل شوند، مسیری شکل میگیرد که با بخشی از کریدورهای حملونقل شرق ایران همپوشانی دارد. این مسیر از جنوب کشور آغاز شده و از طریق شبکه جادهای و ریلی به شمال ایران و سپس به مرزهای شمالی متصل میشود.
این کریدور تنها یک مسیر داخلی نیست، بلکه بخشی از شبکه بزرگتر ترانزیت منطقهای محسوب میشود. موقعیت جغرافیایی ایران سبب شده است که مسیرهای ارتباطی آن، خلیج فارس و دریای عمان را به آسیای مرکزی، قفقاز و در نهایت اروپا متصل کند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در این شریانها میتواند آثار اقتصادی و لجستیکی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد.
اگر کشوری قصد افزایش فشار اقتصادی یا محدود کردن ظرفیت ترانزیتی ایران را داشته باشد، یکی از گزینههای قابل بررسی، ایجاد اختلال در مسیرهای کلیدی حملونقل خواهد بود. در صورت آسیب دیدن همزمان نقاطی در ابتدای مسیر و بخشهای شمالی آن، جابهجایی سوخت، تجهیزات و کالا با چالش بیشتری مواجه میشود؛ هرچند تاکنون هیچ مقام رسمی چنین فرضیهای را تأیید نکرده است.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که نقش بندر چابهار در معادلات منطقهای مورد توجه قرار گیرد. این بندر طی سالهای اخیر بهعنوان یکی از مهمترین دروازههای دسترسی ایران به آبهای آزاد شناخته شده و توسعه آن در برنامههای ترانزیتی کشور جایگاه ویژهای یافته است. اتصال چابهار به شبکه ریلی و جادهای، امکان انتقال کالا به شمال کشور و کشورهای همسایه را فراهم میکند و همین ویژگی، ارزش ژئوپلیتیکی این مسیر را افزایش داده است.
از سوی دیگر، مسیرهای عبوری از ایران، تنها به اقتصاد این کشور محدود نمیشوند. پروژههای بزرگ حملونقل در آسیا، از جمله ابتکار «کمربند و جاده» چین، ایران را بهعنوان یکی از مسیرهای بالقوه اتصال شرق آسیا به غرب اوراسیا در نظر گرفتهاند. از این منظر، هرگونه اختلال در کریدورهای ایران میتواند بر زنجیرههای حملونقل منطقهای نیز اثر بگذارد؛ با این حال، اینکه چنین موضوعی هدف مستقیم هرگونه حمله بوده باشد، نیازمند شواهد و مستندات مستقل است.
جنگهای امروز بیش از گذشته بر «فلجسازی» تکیه دارند تا تخریب گسترده. در این الگو، هدف میتواند کاهش سرعت جابهجایی کالا، سوخت و تجهیزات، افزایش هزینههای لجستیکی و ایجاد فشار روانی و اقتصادی باشد. تجربه جنگهای اخیر در مناطق مختلف جهان نیز نشان داده است که پلها، خطوط راهآهن، بنادر، نیروگاهها و مراکز ارتباطی، به دلیل نقش حیاتی در تداوم خدمات، در زمره اهداف حساس قرار میگیرند.اختلال در شریانهای حملونقل تنها به خسارتهای فیزیکی محدود نمیشود. توقف یا کند شدن جریان کالا، افزایش هزینه حملونقل، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش اعتماد سرمایهگذاران، از جمله پیامدهایی است که میتواند آثار بلندمدتی بر اقتصاد کشور برجای بگذارد.
در مقابل، ضرورت افزایش تابآوری زیرساختهای کشور، ایجاد مسیرهای جایگزین، توسعه شبکههای پشتیبان، ارتقای امنیت سایبری، پراکندگی مراکز حساس و تقویت هماهنگی میان دستگاههای مسئول، از مهمترین اقداماتی است که میتواند آسیبپذیری کشور را در برابر تهدیدهای احتمالی کاهش دهد.
در نهایت، اینکه آیا میان نقاطی مانند آققلا، بندرعباس، ایرانشهر و چابهار یک الگوی عملیاتی مشترک وجود دارد یا خیر، پرسشی است که پاسخ آن نیازمند اطلاعات رسمی، اسناد و بررسیهای تخصصی است. با این حال، یک واقعیت انکارناپذیر است: در قرن بیستویکم، رقابت قدرتها تنها بر سر مرزها نیست؛ شریانهای حملونقل، کریدورهای ترانزیتی و زیرساختهای اقتصادی نیز به بخشی از معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند و حفاظت از آنها، نقشی تعیینکننده در امنیت ملی و توسعه اقتصادی کشورها ایفا میکند.