زهرا زارع، روزنامه نگار:
دیباچه: دکتر جهانبخش محبینیا عضو سابق هئیت رئیسه، نماینده چندین دوره مجلس و استاد دانشگاه با تأکید بر اینکه «دیپلماسی دیگر بیرون از میدان جنگ تعریف نمیشود»، گفت : در شرایط کنونی، مذاکره بخشی از مدیریت جنگ است و حفظ سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و واقعبینی در سیاستگذاری، مهمترین مؤلفههای عبور ایران از تحولات پرشتاب منطقهای و جهانی به شمار میروند. ادامه گفتگو به شرح ذیل می باشد .
با توجه به تحولات اخیر منطقه، وضعیت امنیتی خاورمیانه را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا با یک تغییر ساختاری در نظم امنیتی منطقه روبهرو هستیم؟
بدون تردید امروز دیگر با مجموعهای از بحرانهای مقطعی مواجه نیستیم، بلکه در حال ورود به یک نظم امنیتی جدید هستیم. رخدادهایی مانند «طوفان الاقصی» و جنگهای پس از آن، صرفاً درگیریهای گذرا نبودند؛ این تحولات از فروپاشی پارادایمهای پیشین امنیتی و شکلگیری آرایش تازهای از قدرت در منطقه حکایت دارند. از این رو، تحلیل شرایط امروز با الگوهای سنتی دیگر پاسخگو نیست، زیرا جایگاه ژئوپلیتیکی و امنیتی خاورمیانه دستخوش تغییرات بنیادین شده است.
در چنین شرایطی، جایگاه مذاکره با آمریکا و اسرائیل چه تغییری کرده است؟ آیا هنوز میتوان دیپلماسی را مسیر دستیابی به صلح دانست؟
باید یک واقعیت را بپذیریم؛ در شرایط کنونی، مذاکره دیگر صرفاً ابزاری برای رسیدن به صلح نیست، بلکه بخشی از مدیریت جنگ است. وقتی همزمان میدان درگیری فعال است و مذاکرات نیز ادامه دارد، یعنی دیپلماسی در متن یک منازعه جریان دارد، نه در فضای پس از جنگ.
البته این به معنای کنار گذاشتن مذاکره نیست. اتفاقاً مذاکره همچنان ضروری است، اما باید با این درک وارد آن شد که در نبود حسن نیت متقابل، مذاکره نیز بخشی از میدان رقابت و تقابل خواهد بود. اگر این واقعیت را نادیده بگیریم، در محاسبات راهبردی دچار خطا خواهیم شد.
آیا شخصیتهایی مانند دونالد ترامپ یا بنیامین نتانیاهو را مانعی جدی در مسیر هرگونه توافق میدانید؟
مسئله صرفاً افراد نیستند، اما شخصیت و رویکرد آنان در تصمیمگیریها اثرگذار است. وقتی با بازیگرانی مواجه هستید که نگاهی عمیقاً خصمانه نسبت به ایران دارند و سابقه بدعهدی نیز در کارنامه آنها وجود دارد، نمیتوان صرفاً با الگوهای کلاسیک روابط بینالملل به تحلیل رفتارشان پرداخت. این بازیگران الزاماً در چارچوب قواعد متعارف عمل نمیکنند و همین موضوع، محاسبات را پیچیدهتر میکند.
شما بارها بر اهمیت سرمایه اجتماعی تأکید کردهاید. به نظر شما مهمترین تهدید داخلی ایران در شرایط کنونی چیست؟
بزرگترین خطر، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی است. در شرایطی که کشور با فشارهای بیرونی مواجه است، انسجام داخلی مهمترین پشتوانه امنیت ملی محسوب میشود.
نباید اجازه داد این سرمایه ارزشمند، قربانی رقابتهای سیاسی، منافع شخصی یا نگاههای افراطی و ایدئولوژیک شود. اگر جامعه از درون دچار شکاف و بیاعتمادی شود، ظرفیت مقاومت کشور در برابر تهدیدهای خارجی نیز به شدت کاهش خواهد یافت.
با این نگاه، استراتژی ایران برای مواجهه با نظم جدید منطقهای و جهانی باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
نخستین گام، فاصله گرفتن از تحلیلهایی است که بر فرض حسن نیت طرف مقابل بنا شدهاند. سیاستگذاری باید بر پایه واقعیتهای میدانی استوار باشد، نه آرزوها یا پیشفرضهای ذهنی.
ایران باید همزمان در دو عرصه میدان و دیپلماسی حضور فعال داشته باشد، اما با این درک که این دو از یکدیگر جدا نیستند. در عین حال، باید از گرفتار شدن در دام رادیکالیسم یا انفعال و بیدفاعی نیز پرهیز کرد.
نقش قدرتهای بزرگی مانند چین و روسیه را در این معادلات چگونه ارزیابی میکنید؟
تحولات منطقه را نمیتوان جدا از رقابتهای قدرتهای بزرگ تحلیل کرد. رقابت آمریکا با چین و روسیه، تأثیر مستقیمی بر محیط امنیتی ایران دارد.
اگر ایران بتواند با حفظ انسجام داخلی و اتخاذ یک راهبرد واقعبینانه، این تحولات ژئوپلیتیکی را بهدرستی مدیریت کند، ظرفیت آن را خواهد داشت که در معادلات بلندمدت آسیا نقش مؤثری ایفا کند. اما اگر تصمیمگیریها تحت تأثیر نگاههای افراطی یا تحلیلهای غیرواقعبینانه قرار گیرد، هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل خواهد شد.
اگر بخواهید در پایان یک توصیه راهبردی هم به تصمیمگیران و هم به مردم داشته باشید، آن توصیه چیست؟
مهمترین توصیه من، پرهیز از غفلت است. امروز در شرایط جنگ ترکیبی قرار داریم و هرگونه غفلت در شناخت ماهیت این وضعیت میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد.
تصمیمگیران باید مراقب باشند که ضعفهای اطلاعاتی یا کاستیهای پدافندی، امنیت ملی را با مخاطره روبهرو نکند. در کنار آن، حفظ انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی نیز باید در اولویت قرار گیرد.
از مردم نیز انتظار میرود با حفظ اتحاد ملی و پرهیز از دامن زدن به اختلافات و افراطگرایی، به تقویت جبهه داخلی کمک کنند. در نظم جدید جهانی، موفقیت از آنِ کشورهایی است که واقعیتها را همانگونه که هستند ببینند، نه آنگونه که دوست دارند باشند.
یعنی معتقدید مرز میان دیپلماسی و میدان عملاً از میان رفته است؟
بله، تا حد زیادی همینطور است. امروز دیپلماسی و میدان دو حوزه جداگانه نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. آنچه در میدان رخ میدهد، مستقیماً بر نتایج دیپلماتیک اثر میگذارد و تصمیمات دیپلماتیک نیز بر تحولات میدانی تأثیرگذار است. به همین دلیل، این دو باید به عنوان اجزای یک راهبرد واحد برای مدیریت بحران دیده شوند.
از اینکه وقت خود را در اختیار روزنامه «بهار» قرار دادید، سپاسگزارم.
دکتر محبینیا: من هم از شما و روزنامه بهار تشکر میکنم. امیدوارم این گفتوگو بتواند به درک بهتر شرایط حساس کنونی کمک کند.