بهار- ابوذر غلام نژاد پژوهشگر جامعه شناسی در تحلیلی اختصاصی برای بهارگفت: در شرایط کنونی کشور و در ارتباط با مطالبات اکثریت مردم این اقلیت حاضر در میدان هست که خواست اکثریت خاموش و ناامید را تحت کنترل در آورده است.
او در تحلیل خود از شرایط سیاسی اجتماعی کشور چنین استدلال کرده است:
در سیاست، همیشه اکثریت تعیینکننده نیست. گاه آنچه مسیر تصمیمگیری را شکل میدهد، نه تعداد، بلکه ظرفیت سازماندهی، انسجام و حضور مستمر در عرصه عمومی است. به همین دلیل، ممکن است خواستی در میان بخش بزرگی از جامعه وجود داشته باشد، اما به سیاست عمومی تبدیل نشود؛ در مقابل، گروهی کوچکتر، به دلیل برخورداری از شبکهای منسجم و توان بسیج، نقشی فراتر از وزن اجتماعی خود ایفا کند.
شاید مسئله اصلی سیاست در ایران نیز همین باشد. آنچه در سالهای اخیر فرسوده شده، صرفاً میزان مشارکت انتخاباتی نیست؛ بلکه باور بخشی از جامعه به اثربخشی مشارکت سیاسی است. شهروندی که احساس کند میان رأی او و نتایج سیاست عمومی فاصلهای معنادار وجود دارد، الزاماً به اردوگاه رقیب نمیپیوندد؛ اغلب از عرصه عمومی فاصله میگیرد. این همان نقطهای است که سرمایه اجتماعی تحلیل میرود و جامعه، به جای کنشگری، به نظارهگری روی میآورد.
این وضعیت را نمیتوان تنها با ارجاع به عملکرد دولتها توضیح داد. در نظامهای سیاسی پیچیده، پیروزی در انتخابات به تنهایی برای تحقق برنامهها کافی نیست. اجرای سیاستها به میزان هماهنگی میان نهادها، بازیگران اثرگذار و ساختارهای تصمیمگیری نیز وابسته است. هرچه فاصله میان ترجیحات جامعه و امکان تحقق آنها بیشتر شود، احساس «اثرگذاری سیاسی» نیز کاهش مییابد.
پیامد این فرایند، بیش از آنکه متوجه یک دولت یا یک جریان سیاسی باشد، متوجه رابطه جامعه و سیاست است. اگر شهروند بارها تجربه کند که مشارکت او الزاماً به نتایج مورد انتظار نمیانجامد، به تدریج اعتماد خود را نه فقط به یک دولت، بلکه به کارآمدی خودِ مشارکت از دست میدهد. اینجاست که مسئله از یک رقابت سیاسی فراتر میرود و به مسئلهای اجتماعی تبدیل میشود.
در این میان، نباید از نقش طبقه متوسط غافل شد. در اغلب جوامع، طبقه متوسط مهمترین حامل مشارکت مدنی، فعالیتهای انجمنی و مطالبهگری اصلاحجویانه است. فشارهای اقتصادی، کاهش امنیت معیشتی، مهاجرت بخشی از نیروهای متخصص و فرسایش امید اجتماعی، این طبقه را در سالهای اخیر با چالشهای جدی روبهرو کرده است. تضعیف طبقه متوسط، صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ به معنای کاهش ظرفیت جامعه برای تولید کنش جمعی نیز هست.
در مقابل، جریانهایی که از هویت مشترک، سازمان منسجم و آمادگی دائمی برای حضور در عرصه عمومی برخوردارند، حتی اگر از نظر عددی در اقلیت باشند، از مزیت مهمی بهره میبرند: ظرفیت بسیج. در سیاست، آنکه حاضر است، معمولاً اثرگذارتر از آن کسی است که صرفاً موافق است. از همین رو، گاهی صدای اقلیتهای سازمانیافته بلندتر از خواست اکثریتهای پراکنده شنیده میشود.
بنابراین، مسئله اصلی امروز ایران را نباید صرفاً در تفاوت دیدگاههای سیاسی جستوجو کرد. مسئله، شکافی است که میان ترجیحات اجتماعی و ظرفیت تبدیل آن ترجیحات به کنش مؤثر شکل گرفته است. هرچه این شکاف عمیقتر شود، فاصله جامعه و سیاست نیز بیشتر خواهد شد.
بازسازی این وضعیت، صرفاً با دعوت مردم به مشارکت ممکن نیست. اعتماد عمومی زمانی احیا میشود که شهروند احساس کند حضور، رأی و مطالبهگری او میتواند بر فرآیندهای تصمیمگیری اثر واقعی بگذارد. بدون بازسازی این احساس، سرمایه اجتماعی همچنان فرسوده خواهد شد و عرصه عمومی بیش از پیش در اختیار نیروهایی قرار میگیرد که از انسجام و سازمانیافتگی بیشتری برخوردارند.
سیاست، میدان شمارش خاموشان نیست؛ میدان حضور حاضران است. تا زمانی که اکثریت، اثرگذاری خود را در عرصه عمومی از دسترفته بداند، اقلیتهای منسجم خواهند توانست نقشی فراتر از وزن اجتماعی خود ایفا کنند. از این رو، مهمترین مسئله امروز، نه صرفاً افزایش مشارکت، بلکه احیای باور جامعه به مؤثر بودن مشارکت است؛ باوری که بدون آن، هیچ سرمایه اجتماعی پایداری شکل نخواهد گرفت.