فیروزه نعیمی، روزنامه نگار:
عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس، در شرایط تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا، فرصتی برای کاهش وابستگی به نظام مالی غرب و گسترش روابط اقتصادی با قدرتهای غیرغربی ایجاد کرده است. با این حال، این عضویتها بهتنهایی نمیتوانند تحریمها را خنثی کنند. تبدیل ظرفیت سیاسی این دو مجموعه به دستاورد اقتصادی واقعی، نیازمند اصلاحات داخلی، دیپلماسی اقتصادی فعال و ایجاد سازوکارهای عملی برای تجارت، انتقال پول، حملونقل و جذب سرمایه است.
جنگ اقتصادی علیه ایران دیگر تنها به محدودکردن فروش نفت یا مسدودکردن کانالهای مالی خلاصه نمیشود. شبکه حملونقل، بیمه، بانکها و حتی شرکتهای کشورهای ثالث نیز در معرض تحریمهای ثانویه آمریکا قرار دارند. بنابراین مسئله اصلی برای ایران فقط یافتن مشتری یا فروشنده نیست؛ بلکه ایجاد مسیرهای امن و پایدار برای انتقال پول، کالا و سرمایه است.
ایران در سال ۲۰۲۳ به عضویت کامل سازمان همکاری شانگهای درآمد و از سال ۲۰۲۴ نیز به بریکس پیوست. حضور ایران در این دو مجموعه، کشور را در کنار اقتصادهای مهمی مانند چین، روسیه، هند و کشورهای آسیای مرکزی قرار داده است. این موقعیت میتواند زمینه افزایش تجارت، سرمایهگذاری، همکاریهای زیرساختی و کاهش نسبی وابستگی به دلار را فراهم کند؛ مشروط بر اینکه ظرفیتهای سیاسی به پروژهها و قراردادهای واقعی اقتصادی تبدیل شوند.
یکی از مهمترین ظرفیتهای بریکس و شانگهای، امکان توسعه تجارت با ارزهای ملی و ایجاد سازوکارهای تسویه غیر دلاری است. استفاده از ارزهای ملی، پیمانهای پولی، سیستمهای پرداخت جایگزین و اتصال شبکههای بانکی میتواند بخشی از آسیبپذیری ایران در برابر تحریمهای مالی را کاهش دهد. هدف واقعبینانه برای ایران حذف کامل دلار از تجارت خارجی نیست؛ بلکه باید کاهش وابستگی به شبکه مالی تحت نفوذ آمریکا و افزایش گزینههای پرداخت باشد.
عضویت ایران زمانی ارزش اقتصادی بیشتری پیدا میکند که روابط با قدرتهای اصلی این مجموعهها به تجارت پایدار و متنوع تبدیل شود. چین در سالهای اخیر یکی از مهمترین شرکای اقتصادی ایران بوده و در خرید نفت و تأمین بخشی از کالاهای مورد نیاز کشور نقش مهمی داشته است. روسیه نیز در حوزه انرژی، تجارت و حملونقل ظرفیتهای قابل توجهی دارد و هند میتواند در تجارت، بنادر و کریدورهای منطقهای شریک مهمی باشد.
با این حال، تمرکز بیش از حد تجارت بر یک یا دو کشور میتواند خود به نقطه ضعف تبدیل شود. هدف از حضور در بریکس و شانگهای باید تنوعبخشی به بازارهای صادراتی، منابع وارداتی و شرکای سرمایهگذاری باشد، نه انتقال وابستگی از غرب به یک شریک شرقی. چین، روسیه، هند و دیگر اعضای این مجموعهها نیز کاملاً مصون از فشار آمریکا نیستند و بسیاری از شرکتها و بانکهای آنها منافع گستردهای در اقتصاد جهانی دارند.
اگر بریکس را بیشتر از منظر اقتصادهای بزرگ، سرمایهگذاری و همکاریهای مالی بررسی کنیم، سازمان همکاری شانگهای برای ایران از زاویه تجارت منطقهای و ترانزیت اهمیت ویژهای دارد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود میتواند میان آسیای مرکزی، روسیه، چین، هند و بازارهای جنوبی نقش ارتباطی ایفا کند.
توسعه راهآهن، بنادر و کریدورهای حملونقل میتواند بخشی از محدودیتهای ناشی از تحریم را کاهش دهد و درآمدهای ترانزیتی کشور را افزایش دهد. در این زمینه، کریدورهای شمال ـ جنوب و شرق ـ غرب اهمیت راهبردی دارند. با این حال، عضویت در شانگهای بهخودیخود کالا را جابهجا نمیکند. توافقهای سیاسی زمانی اهمیت اقتصادی پیدا میکنند که به قراردادهای تجاری، خطوط اعتباری، پروژههای مشترک و مسیرهای پایدار حملونقل منجر شوند.
یکی از خطرات سیاست اقتصادی ایران این است که بریکس تنها به عنوان محلی برای فروش نفت دیده شود. ظرفیت این مجموعه بسیار گستردهتر از تجارت انرژی است. ایران میتواند در حوزههایی مانند پتروشیمی، فولاد، معدن، انرژی، حملونقل، فناوری، کشاورزی، خدمات فنی و مهندسی و اقتصاد دیجیتال همکاری بیشتری با اعضای بریکس ایجاد کند. هدف باید ایجاد زنجیرهای از روابط اقتصادی باشد که صادرات، واردات، سرمایهگذاری و انتقال فناوری را همزمان تقویت کند.
بزرگترین محدودیت در استفاده از ظرفیت شرق همچنان تحریمهای ثانویه آمریکا است. حتی اگر دولتهای چین، روسیه، هند یا دیگر اعضای بریکس و شانگهای تمایل به همکاری با ایران داشته باشند، بانکها و شرکتهای بزرگ این کشورها ممکن است به دلیل منافع خود در بازارهای جهانی، از همکاری گسترده با ایران خودداری کنند. اینجاست که تفاوت میان «اراده سیاسی» و «توان عملیاتی» آشکار میشود.
بنابراین ایران باید میان توافقهای سیاسی و سازوکارهای اجرایی ارتباط مستقیم ایجاد کند. هر توافق اقتصادی باید مشخص کند پول چگونه منتقل میشود، کالا از چه مسیری حمل خواهد شد، بیمه چگونه انجام میشود و ریسک تحریم چگونه مدیریت خواهد شد. تأکید بر ارزهای ملی بدون ایجاد شبکه بانکی و تجاری کارآمد، بهتنهایی نمیتواند حجم بزرگی از تجارت را پشتیبانی کند.
بخش مهمی از پاسخ به فشار اقتصادی آمریکا در داخل ایران قرار دارد. اگر نظام بانکی، مقررات گمرکی، سیاست ارزی، فضای کسبوکار و زیرساختهای حملونقل اصلاح نشوند، حتی بهترین روابط خارجی نیز اثر محدودی خواهند داشت. ایران به دیپلماسی اقتصادی فعال نیاز دارد؛ دیپلماسیای که برای هر کشور هدف، بازار مشخص، کالاهای صادراتی، شیوه پرداخت، مسیر انتقال پول و پروژه سرمایهگذاری تعریف کند.
بخش خصوصی نیز باید در مرکز این سیاست قرار گیرد. همکاری اقتصادی زمانی اثرگذار است که شرکتهای ایرانی بتوانند قرارداد ببندند، پول دریافت کنند، مواد اولیه وارد کنند، سرمایهگذاری انجام دهند و صادرات خود را افزایش دهند. در غیر این صورت، بخش قابل توجهی از ظرفیت توافقهای بینالمللی در سطح سیاسی باقی خواهد ماند.
بریکس و شانگهای نه جایگزین کامل غرب هستند و نه بیاثر. اگر ایران ظرفیت مالی بریکس، توان ترانزیتی شانگهای و ظرفیت شرکای شرقی را به قراردادهای اجرایی تبدیل کند، میتواند بخشی از فشار تحریمها را مهار کرده و اقتصاد خود را در برابر شوکهامتنوعتر کند.