عنوان دو قطب عرفان اسلامی، در سطح جهانی تثبیت نماید. اما این دستاوردها، ثمره طبیعی تحقق یک ایده اصیل و ریشه دار هستند، نه هدف نخستین و صرفاً تبلیغاتی آن. هدف غایی، زنده نگهداشتن میراث شمس و مولانا و انتقال پیام عشق، وحدت و انسان دوستی آنان به نسل های آینده است؛ میراثی که هرگز کهنه نمی شود و هر عصر، نیازمند خوانشی تازه از آن است.
در جهانی که هویت ها در کشاکش منافع ملی و منطقه ای تعریف می شوند، بازگشت به میراث مشترک معنوی، نه یک گزینه که ضرورتی اجتناب ناپذیر برای بازتعریف مناسبات فرهنگی است. عصر کنونی، با همه دستاوردهای شگرفش در عرصه فناوری و ارتباطات، از حیث معنویت و التزام به ارزش های مشترک انسانی، دچار فقری هولناک است. در چنین وضعیتی، هر اقدامی که بتواند انسانها را به ریشه های فرهنگی و عرفانی شان پیوند زند، نه یک ابتکار خوشآیند که ضرورتی تاریخی به شمار می رود. در همین زمینه، پیشنهاد سیدرضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران برای ایجاد «راه عرفانی» از قونیه تا خوی، ایده ای است که می تواند افق های تازه ای در حوزه گردشگری معنوی، میراثداری فراملی و حتی همگرایی منطقه ای بگشاید. این طرح، که در نشست اخیر هماهنگی آیین گشایش مجموعه آرامگاه شمس تبریزی مطرح شد، از ظرفیت پیوند دو چهره محوری عرفان اسلامی یعنی شمس و مولانا برای تعریف یک مسیر فرهنگی پویا و زنده بهره میجوید؛ مسیری که می تواند دو کشور ایران و ترکیه را در سطحی فراتر از مناسبات سیاسی روزمره به یکدیگر پیوند دهد.
هسته مرکزی این پیشنهاد بر پیوندی ناگسستنی و رازآلود استوار است: نسبتی که میان شمس الدین محمد تبریزی، مدفون در خوی، و جلال الدین محمد بلخی، آرمیده در قونیه، برقرار است. این دو، نه تنها نماد دو شهر که تجلیگاه انقلابی روحی در تاریخ تصوف به شمار می روند. برای درک عمق این پیوند، باید به سال ۶۴۲ هجری قمری بازگشت، زمانی که شمس به قونیه وارد شد و دیدار او با مولانا، چنان تحولی در جان و اندیشه مولانا پدید آورد که او را از یک فقیه و عالم مدرس، به شاعری عاشق و مولانای امروز بدل ساخت. این دیدار تاریخ ساز، میراثی آفرید که به تعبیر مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، نه فقط به ایران و ایرانی بلکه به همه ملت های همسایه و جهان انسانی تعلق دارد. وزیر محترم میراث فرهنگی نیز با درک همین ظرفیت کم نظیر، بر ضرورت تبدیل خوی به مقصدی شاخص در گردشگری عرفانی تأکید کرد و توسعه زیرساختها را پیش شرط نیل به این هدف برشمرد. اما پرسش اینجاست که چگونه میتوان این پیوند تاریخی را به زبانی امروزی و در قالبی عملیاتی برای نسل معاصر ترجمه کرد.
«راه عرفانی» را نمی توان به یک جاده آسفالته، یک تور مسافرتی فصلی یا چند تابلو راهنما در میانراه فروکاست. این طرح، در اندیشه وزیر و کارشناسان حاضر در نشست، الگویی نوین برای بهره برداری از ظرفیتهای تاریخی و معنوی ارائه میدهد؛ الگویی که اماکن تاریخی را از حالت موزهای صرف خارج کرده و به کانون هایی برای جذب گردشگر، برگزاری رویدادهای مستمر فرهنگی، اقامتگاه های معنوی، کارگاه های آموزشی و در نهایت شکل گیری جریانی زنده از سیر و سلوک فرهنگی بدل می سازد. در این نگاه، آرامگاه شمس در خوی دیگر یک بنای تاریخی صرف برای بازدید چندساعته نیست، بلکه نقطه آغاز مسیری است که می تواند خوی را به یکی از قطبهای گردشگری معنوی ایران و حتی غرب آسیا تبدیل کند. تجربه پیشینی مانند سفرنامه رکاب زنان در پی شمس که با دوچرخه مسیر تبریز تا قونیه و دمشق را پیمود، نشان داده که این مسیر از پتانسیل بالایی برای جذب مخاطبان جدی شعر، عرفان و سفرهای معنوی برخوردار است. اکنون نوبت به نهادینه سازی این تجربه های پراکنده و فردی در قالب یک ابتکار جمعی، نهادمند و فراملی رسیده است؛ ابتکاری که می تواند الگویی برای سایر مسیرهای مشابه در منطقه باشد.
با این حال، تبدیل این ایده روشنگرانه به واقعیت عینی و ملموس، نیازمند برنامه ریزی دقیق و همه جانبه در سه ساحت مجزا اما کاملاً وابسته به یکدیگر است. نخستین و شاید بنیادی ترین ساحت، زیرساخت های مادی و اقتصادی است. جذب سرمایه گذاری کلان برای بهبود هتلداری، احداث اقامتگاه های بوم گردی با کیفیت، ارتقای شبکه حمل ونقل جاده ای و ریلی، ساماندهی مبادی ورودی شهر خوی و ایجاد امکانات رفاهی استاندارد در طول مسیر، از جمله الزامات اجتناب ناپذیر این طرح به شمار میرود. وزیر میراث فرهنگی و نماینده خوی در مجلس نیز در همین نشست، بر ضرورت برگزاری نشست تخصصی سرمایه گذاری در حوزه زیرساخت های گردشگری به عنوان یکی از اولویت های این مسیر تأکید کرد و توسعه زیرساختها را پیش شرط شکل گیری یک مقصد گردشگری عرفانی دانسته اند. این سرمایه گذاری، افزون بر اشتغال زایی پایدار برای مردم منطقه، می تواند جایگاه خوی را در نقشه گردشگری ایران به طور بنیادین ارتقا دهد و آن را از یک شهر مرزی کم عیار، به یکی از مقاصد مهم گردشگری فرهنگی و معنوی کشور بدل سازد.
بدیهی است که چنین ابتکاری، در بلندمدت، می تواند بستری برای دیپلماسی فرهنگی کارآمد و پایدار میان ایران و ترکیه و حتی ثبت این مسیر به عنوان میراث مشترک ناملموس در فهرست یونسکو فراهم آورد و نام خوی را در کنار قونیه، به عنوان دو قطب عرفان اسلامی، در سطح جهانی تثبیت نماید. اما این دستاوردها، ثمره طبیعی تحقق یک ایده اصیل و ریشه دار هستند، نه هدف نخستین و صرفاً تبلیغاتی آن. هدف غایی، زنده نگهداشتن میراث شمس و مولانا و انتقال پیام عشق، وحدت و انسان دوستی آنان به نسل های آینده است؛ میراثی که هرگز کهنه نمی شود و هر عصر، نیازمند خوانشی تازه از آن است.